|
|
برج
دارن یه برجی می سازن با ده هزار تا پنجره
می گن که قد برجشون از آسمون بلندتره
س برای ساختنش چهار هزار درخت سر زدن
پرنده های بی درخت از این حوالی پر زدن
می گن که این برج بلند باعث افتخار ماس
حیف که ترانه ی غرور تو شهر قصه بی صداس
باعث افتخار تویی دختر توی کارخونه
که چرخ زنده موندن رو دستای تو می چرخونه
باعث افتخار تویی سپور پیر ژنده پوش
نه این ستون سنگی لال بدون چشم و گوش
ستون آسمون خراش !سایه ت رو ننداز رو سرم
تو شب بی ستاره هم ،من از تو آفتابی ترم
یه روز میاد که آدما تو رو به هم نشون بدن
به ارتفاعت لقب « پایه ی آسمون » بدن
اما خودت خوب می دونی پایه نداره آسمون
اون که زمینی نمی شه با حرف پوچ این و اون
پس مث طبل صدا نکن ! نگو بلن ترین منم !
من واسه رسوا کردنت مرثیه خون جنگلم
درختای مرده هنوز ،خواب پرنده می بینن
پرنده های بی درخت رو سیمای برق می شنینن
به قد و قامتت نناز ! آهای ! بلند بی خبر !
همیشه برق افتخار ، سر می زنه از یه چپر
ستون آسمون خراش ! سایه ت رو ننداز رو سرم
تو شب بی ستاره هم ،من از تو آفتابی ترم ■
|