آوای آزاد »  شاعران » یدالله رویایی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 در آفتاب سبز نگاه او

 از چشم من طنین تماشا برخاست
 در چشم او طنین تماشا بنشست
موجی ز بیگناهی من پر زد
با عمق بی گناهی او پیوست
 در آفتاب سبز نگاه او
 تکرار نور بود و گریز رنگ
 سودای جان و همهمه ی دل بود
پرواز دور زورق صد آهنگ
آن بیکرانه ظهر زمستان
سرشار از حرارت دلخواه
با جلوه های عاطفه و در تغییر
هر لحظه از درخشش ناگه
 موجی در آن دیار نمی آِفت
 آن بیگناهی ساکت را
در ماوراهای نهان ‚ لیک
روییده بود رقص علامت ها
 تا در من انتظاری را
 ویران کنند
و انتظار دیگر را
 عریان
اینک گریز بی خبر دل را
زنگ کدام کوچ دمیده ست ؟
سوی کدام جاده نیاز نور
راهم به اشتیاق بریده ست ؟
در نقش بی قرار دو چشم من
 تنهایی غریب شکسته ست
 در خلوت بزرگ دو چشم او
تصویر اعتماد نشسته ست
در تنگه های کوچک و دورش
هر لحظه روشنی هایی
 تکرار می شود
 در دور دست ها
 از تابش اشعه ی نمناک
گودال بی نهایت
هموار می شود
تا من نگاه می کنم
 زان بیکرانه مزرع سبز
 رنگی بریده می شود
تا او نگاه می کند
 بر روی قلب من ابدیت
 گویی شنیده می شود

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009