آوای آزاد »  شاعران » یدالله رویایی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

طبیعت ساکن

می رفتم و طبیعت ساکن را
 با سرعت نود می دویدم
 با سرعت نود طبیعت سکن
بی بهره از مشاهده می ماند
با آنکه کوه خالی از اندیشه نیست
اندیشه رانصیبی از صخره ها نبود
در خاطر اشتیاق تماشا بود
 اما
ماشین که اشتیاق تماشا نداشت
 حیف
 در نمیه راه دهکده ای ناگاه
از سرعت ایستادم و ماندم
 استارت گاز
استارت گاز
سودی نداشت
 از دوردست اسب سواری
بگشاد عنان و از بغلم چو غبار رفت
از زهر خند نیم نگاهش دلم گرفت
ایینه ام دوچرخه سواری را
از آن سوی بیابان می آورد
 استار گاز
 استارت گاز
 نزدیک گشت و زنگ زنان رفت
وز پشت سر به خنده نگاهم کرد
 وز پیش رو به طعنه نگاهش کردم
 استارت گاز
استارت باز باز
 سودی نداشت کار
من مانده بودم آنشب و ناچار
مهمان ده حبیب خدا بودم
در صبح نیم روشن فردا
در نیمه راه دهکده دیدم
یک کودک دهاتی ولگرد
بر لاستیک هاش
نعل الاغ کوبیده است
و بر دهانه سپرش
 افسار بسته است


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009