آوای آزاد »  شاعران » یدالله رویایی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

میوه های ملال

تو می گریزی و من در غبار رویاها
 هزار پنجره را بی شکوه می بندم
 به باغ سبز نوید تو می سپارم خویش
 هزار وسوسه را در ستوه می بندم
 تو می گریزی و پیوند روزهای دراز
مرا چو قافله ی سنگ و سرب می گذرد
درنگ لحظه ی سنگین انتظار چو کوه
 به چشم خسته ی من پای درد می فشرد
تو می گریزی چونان که آب از سر سنگ
ز سنگ لال نخیزد نه شکوه نه فریاد
 تو می گریزی چونان که از درخت نسیم
 درخت بسته نداند گریختن با باد
 تو می گریزی و با من نمی گریزی لیک
 غم گریز تو بال شکیب می شکند
چو از نیامدنت بیم می کنم با مکن
 نگاه سبز تو نقش فریب می شکند
بیا که جلوه ی بیدار هر چه تنهایی ست
 به نوشخند گوارای مهر خواب کنیم
 به روی تشنگی بی گناه لبهامان
هزار بوسه ی نشکفته را خراب کنیم
تو می گریزی اما دریغ ! می ماند
 خیال خسته ی شبها و میوه های ملال
 اگر درست بگویم نمی توانم باز
 به دست حوصله بسپارم آرزوی وصال


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009