آوای آزاد »  شاعران » یدالله رویایی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

سفر یوش

پیش چشمم طرح دنیای بزرگ
در رگم آهنگ جوشان گریز
در سرم شوق تماشا همچو موج
 با درنگم صخره آسا در ستیز
رفتم و با جاده ها آمیختم
چشم ها را شوکت صد چشم بود
 راه از زیر رکابم می گریخت
دشت با پرواز من پر می گشود
بوته تنها غبار تن بریخت
 سنگ ره خندید در نقش غبار
 جاده گردآلود بود و می شکفت
 در گل کوهی شکوه انتظار
ریخت در کهسار از مرغان مست
آبشار خامش پروازها
با کبود رود زاریهای آب
 رفت تا اعماق گنگ رازها
نغمه گنگ گریز آبها
بر ستیغ سنگ از هم می گسیخت
 روی یال موجها گلهای کف
 می نشست و رقص رقصان می گریخت
 در نشیب دره پرچم های خار
 بست در گهواره باد اهتزاز
 در نگاهم باغ های خاطره
 با علف های عبث رویید باز
باغ ها ای با طکوفه های بطلان سبز
باغها ای عبث سرشار
 لحظه ای در من درنگ آرید
تاشکوه مسیت نیسان بارتان در روح من دامن گشاید
 لذت رنگینتان را با گریز رنجهای رفته پیوند است
ای مرا با لمحه تان تا بی نهایت سیر
 بر شما تا دوردست رفته هایم پویه ام برق براق
 در نگاهم لحظه ای اطراق
ای تجلای همه بیهودگی ها نقطه پایان ای بطلان
من که در پوچی کمال آورده ام
 کاش سرمستی ابهام بس استنباط را
 قطره قطره می چلاندم زیر پاتان
باغ ها ! ای خاطره ها پوچ ها
 باز در من خوش جوشان گریز
 باز درمن سیل مست التهاب
 رفتم و در سنگلاخ کوه ها
پر زدم درتیغههای آفتاب
 در گذار ابر گلبن های سرخ
 با طلایی لکه ها گرم درود
خارهای خشک هجران سوخته
 در شنای عطر ها مست سرود
کاروان قاطران بردبار
 لای لای زنگ ها را می شکفت
لاله تبدار از شوق وصال
در خود از رویای چیدن می شکفت
لاوش اقیانوس رام رنگها
 در شب سبز علف ها خواب بود
 بین سیم ها و تن گلسنگ ها
 ماجرای بوسه های ناب بود
 آسمان دریاچه های آبنوس
 ساخته تا آنسوی بی مرزها
 در خیال من نهایت رنگ باخت
گم شدم در آبی بی انتها
 چه سبکبالی نوشین
 چه فراموشی رنگین
 من میان بی مکانها بی زمان گشتم
 ای نسیم پیکرم در بوی خالی ها جاویدان شناور
ای وزش های سبک ای پچ پچ تاریک نجوای خداها
در شما پرواز دارم اینک این من این من ره یافته در قلعه جادو
 کاش آنسو های من را معبری بود
 تاهنوز آنسوتر از معراج می رفتم
من که سرگردان عطر ناپدیدیهای دور
در مسیرم با جهت ها قصه ششگانه درهم ریختم
 در شراب تلخ آبی های بی ته لول لول
 خوشه چیدم از طلایی های نیزاران نور
 روی بال لحظه ها تا دوردست
پرفشاندم موجدار و دورخیز
 باز در من طرح دنیای بزرگ
 باز در من خون جوشان گریز
 روح من را مست رویا می ربود
لای لای مهربان زنگ ها
می شدم تکرار و در من می گریخت
 لکه ها و نقش ها و رنگ ها
 بر سکون آفتاب سنگ ها
 گله های باد از هم می رمند
 سایه ها سر برده در گلبوته ها
عطر گرم برگ ها را می مکند
رفتم و قوی تنم با من گریخت
 زیر پایم خسته فرسخ ها شدند
بسکه ره باریکه های مارپیچ
سر به هم بردند و از هم واشدند
 روی دامان اوزکو ی بلند
تپه ها چون فیل های خفته بود
قله سرسبز اوجا ابر را
 در اشارت های پیغام و درود
موج می زد اوز چو اقیانوس رنگ
 در نشیب دره خاموش نور
 وز دهان دره می افشاند مست
خنده های سبز تا افلاک دور
 تن لمیده چون عروس نیم لخت
 روی بازوی نوازشبار کوه
 سینه سرشار از نفس های سبک
 دل تپش بار از تپش های شکوه
صبحگاهان بر علف ها می فشاند
آسمان مینای بی زنگار را
 آفتاب آهسته از هم می گشود
 گیسوی شب باف گندم زار را
 شب درختان قبرهای بی تکان
 دره ها چون معبد متروک مات
تپه ها محراب های ریخته
 بی نیایش مانده حیران حیات
سایه آوازخوان برگ ها
 می ربودم جسم و رویا می شدم
 در جوانه ها طنین نبض من
 می زد و با شاخه نجوا می شدم
 هان ؟ کجا هستی ؟
شهری لول خیابان گرد
 ای بریده دل ز شوق میز و میخانه
 سینه خالی کرده از غوغا
 چشم بسیته از غبار و دود و حرکت ها
 ای پیاده روی شب های عبوس شهر
 راه بر بیراهه جسته
 خلوت ما را به خویش آلوده
 جمع ما را در خلود خویشمان بگذار
ز آنکه با زهر نفسهای پلید شهریان
 جان ما نازک تنان می پژمرد
هان ؟
کیست در من می کند نجوا
طعن یا هذیان ؟
 هان ؟
 می گشایم چشم و زیر پلک من
مرز دور خواب ویران می شود
چون که تعبیری نمی بینم ز خواب
 اشتیاقم دست افشان می شود
 دست ها بر گوش می گیرم ز شوق
 تا دگر در من نروید آن صدا
چشم می بندم که نشناسم ولیک
باز از عمق درونم این ندا
 های شهری
 شهری لول خیابان گرد
 ای پیاده روی شب های عبوس شهر
جمع ما را در خلود خویشمان بگذار
پیش چشمم جاده ها تکرار شد
بازگشتم در سپیده غرق نور
 در دلم آرام شد طغیان میل
 در تنم توفید غرقاب غرور
چون تکان دستمال از روی دست
 هر پرنده از سر شاخی پرید
 رشته های گوسفند از شیب کوه
 همچو اشک از گونه جاری شد چکید
گام ها بر سنگ ها افسانه گوی
 کوله ام بر پشت و ره در پیش بود
 جاده خالی بدرقه ی من رود سبز
در نگاه کوهها درد و درود


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009