آوای آزاد »  شاعران » یدالله رویایی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

در همسرایی رختشوها

میان جوی یخ بسته
 بشویخم بند قنداقت
چو خندی یاسمن خندد
بنازم خنده داغت
لبت گلبرگ سیمینم
نگاهت عطر رنگینم
شکفته در صدای تو
تمام عمر شیرینم
 دریغ از همسر نازا
 زن نازا زن ننگ است
 که پستانش شن و سنگ است
شوهرم از سر کوه
 خسته می اید با گله شاد
 یک گل سرخ اگر داد به من
 سه گل سرخ به او خواهم داد
 شوهرم از دل دشت
 خسته می آ’د تا شام خورد
 عطر میش و علف صحرا را
توی پستانهایم می ریزد
از فضاهای دور
 شوهرم می اید خواب کند
 میخاک سرخ تنش را
 روی میخاکهای تنم آب کند
زمستان پشت درها مانده دلتنگ
کند سر زیر پر مرغ شباهنگ
بیا زیر شمدهامان بنالیم
 بخوانیم
آن زمان که مرد من در دست من
 می گذارد دستمزد و نان
چون که با بازوش
 باید آغئش بسازد
 تا که نور صبح
 بشکفد روی گلوی ما
 تا که ساقه های جنگل
 تازه تر گردد
تا بپوشد خیمه های باد
 کوهساران را
 تا دهان شیری کودک
 شیشه سرد سحر گردد
چه قدر سرد چه قدر مات
 عروس غمزده هیهات
 به زیر بوسه تنش حک شود حریق شود
 پر از شقایق و میخاک عقیق شود

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009