آوای آزاد »  شاعران » سبحان معظمی گودرزی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

سِحر روی تو

آن دم که مِهر صبح به افق دیدار می شود
از خواب ناز روی تو بیدار می شود
شب های رخوت جان را هرگز سحر نبود
با یاد هیاهوی تو هر بار می شود
این زخم های گران در فراق یار
با مرهم دستان تو تیمار می شود
وین راز های سربمُهر قلب من
تنها به پیش گوش تو گفتار می شود
هرگز دلم کلبه حزنی نبوده بیش
تنها به یاد کوی تو دربار می شود
این بغض های تلخ شکستنی من
با خنده های نرم تو بی بار می شود
وین سطرهای بدون وزن شعر من
تنها به شور عشق تو پربار می شود
عمری است این رهگذار خسته به خواب رفته است
با آشِنا نوای تو هشیار می شود
رهوار زندگی پرنشیب است و پرفراز
این راه ها در رکاب تو هموار می شود
این سفره چون توشه عمرم حقیر گشت
تنها به دست لطف تو پروار می شود
وین روزه های بی سَحَر تا غروب مِهر
تنها به سِحر روی تو افطار می شود
سوته دل را بجز از سودا نمانده هیچ
این ها همه با اذن تو رفتار می شود
 

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009