آوای آزاد »  شاعران » سبحان معظمی گودرزی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

ستاره می رود

ستاره مي‌رود، ماه مي‌رود، خورشيد مي‌رود
گويي دل تنگ من به تبعيد مي‌رود
بنگر كه چه لرزي گرفته دل
مانند شاخه لرزان بيد مي‌رود
يك دم به فكر كام و دمي در حصار حُجب
تا گوشه ديواره ترديد مي‌رود
ديگر زمين برايش زمان نداشت
با خستگي به آستانه ناهيد مي‌رود
او را چه به پرواز و ترك جان!
چون آسمان به روي تو خنديد مي‌رود
اينجا كوير خشك بدي‌هاست نازنين
آنجا كه ابر عاطفه باريد مي‌رود
تنگ است وقت و تواني نمانده بيش
تا هركجا كه عقربه چرخيد مي‌رود
شب شد، ستاره و ماهي عيان نشد
فردا كه مِهر روي تو تابيد مي‌رود
دوري ولي بجز از يادِ يار، دل
اين راه را پرنشيب به چه اميد مي‌رود؟
 

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009