آوای آزاد »  شاعران » سبحان معظمی گودرزی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

خودکامه سیاه

سازم را شکستم تا سوزی بیافرینم در دلی
اما چه سود بود مرا؟
جز اینکه کوهی بسازم از گِلی
سازم شکسته بود و دلم می نواخت هنوز
تا بیافزاید بلکه بر گرمای محفلی
***
شب دو سه وقت مانده به بیدار آفتاب
دل تهی و مانده ز دیدار ماهتاب
رقصش گرفته گویا
خودکامه سیاه
در خواب و بیدار رویا
نقش می کند بر تار و پود این فرش سپید
اعجازی از امید
از صبح و از سلام
ایجازی از کلام
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009