آوای آزاد »  شاعران » سبحان معظمی گودرزی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

روایت فراق

قصه ما را من روایت می کنم اکنون
قصه از بود و نبودیار و دلدار است
ما برای او برای هم همچنان هستیم
گرچه دلهامان پر ز غمهای گرانبار است
***
وبه تو رسیدم باز در کوله بار گذشته ام
در جستجوی نوازش باد سحرگهان
در التهاب دیدن روی آسمان

وبه تو رسیدم باز از پس رویای دیرینه ام
در انعکاس روی تو در آیینه دلم
در حسرت شنیدن آن صوت آشنا
در سوگ رفتن آنیار کم وفا!

وبه تو رسیدم باز در گریه شبانه ام بهیاد تو
دریاد زمزمه کردن شعری به پای تو
در حس ناتمام نیازم به بودنت
در آرزوی دمی بازدیدنت
در دست کشیدن به شب موی تو به خواب
در دیدن روی تو در آیینه سراب...
اییار!
خواهم رسیدنتیک لحظه دیدنت
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009