آوای آزاد »  شاعران » سبحان معظمی گودرزی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

خواب شیرین

همه چیز گویا مثلیک خواب بود
کوتاه و شیرین
همه چیز باید تمام شود انگار
در و دیوار هم این را گواهی می داد
حس خوبی نیست در این روز نوی نوروزی
نمی دانم کی؟
ولی آخر باید قبول کنم
فراموش شدن را
و تجربه کنم
فراموش کردن را
سخت است
بسیار سخت
ولی راهی است که باید تا پایان بپیمایمش
چگونه اما؟
می خواستم زنده باشم
می خواستم خودم باشم
هنوز هم می خواهم
ولی انگار جور دیگر باید بود
ساز دیگر باید نواخت
گویی جای دیگر باید رفت
اسب دیگر باید تاخت
سینه از درد گران باید گداخت
شمشیر را از غلاف دیگر باید آخت
به مقصدی دیگر باید شتافت
چه می توان گفت وقتی بازیگردان چنین می خواهد؟
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009