آوای آزاد »  شاعران » سبحان معظمی گودرزی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

.بچگانه

مي بيني عزيز؟
مي بيني؟
حتي آسمان هم نتوانست بغض اندوهش را نگه دارد
چه ساده خيال كرده بودم
من ابله به گمانم داشت برف مي باريد!
چه كودكانه دروغ ناشيانه اش را باور كرده بودم
زميني كه مي گفت
من را برف سپيدپوش كرده است
و خودم را كه مي گفت
اين چه اندوهي است
كه سياهپوش كرده است مرا
و اينان را
كه سپيدوسياه روزگار را به تماشا نشسته اند:

...نه انگار كه پارسالي بود
كه بر مرثيه برف مي گريستند
نه انگار كه پيارسالي
گل برف بود كه دستمايه بچگانه-بازيهايشان بود...

و هنوز هم مي انديشم
چه ساده خيال كرده بودم
من ابله به گمانم داشت برف مي باريد!
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009