سیاوش کسرائی


هیروشیما

یک باره هر چه ساختنی بود در شکست
آنی هر آنچه زیستنی بود دود شد
آری هر آن چه بود
 یکباره دود شد
 شهر و گیاه و آدم و حیوان
در دم نبود شد
کودک نماند و مادر
شوهر نماند و همسر
 ایینه ای نماند
 گهواره ای نماند
 نه آشیانه ای و نه بستر
 تنها سکوت و کوهه خکستر
لالای مادران
 آوای عاشقان
عشق و امید و بوسه جوانی گل و کتاب
 یکسر زغال شد
شهر ترانه ها
 یک باره لال شد
ویرانه گشت زیست
کوتاه گشت آه
فردا نمی رسید
 بن بست ماند راه
 آتش نبود و شعله و لیکن در آسمان
 چیزی عزیز سوخته می رفت سوی ماه

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه