سیاوش کسرائی


 پوکه

پیش چشمانم در پرده اشک
خالی افتاده یکی پوکه فشنگ
که زمانی ز کمین گاهش تنگ
 به هدف سیبک سرخ دل دشمن به هددف می نگریست
و چه غوغاها بودش در سر
ولی از گرمی سودا سربش
ذوب شد در بازار
تا برآرند عروسکهای سربی از آن
 وز باروت درونش دیری است
پاچه خیزک سازند
 و خود اینک خالی
هدف تیر ملامت شده در رویایی

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه