آوای آزاد »  فهرست شعرا » 


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

منوچهر شیبانی

منوچهر شیبانی در سال 1303 در کاشان به دنیا آمد
پس از به پایان رساندن آموزشهای دبستانی و دبیرستانی از سال 1324 در رشته نقاشی دانشکده هنرهای زیبا تهران به تحصیل پرداخت
پس از فارغ التحصیلی به ایتالیا رفت و دوره رشته طراحی دانشکده هنرهای زیبای رم را به پایان رساند سپس به ایران بازگشت و چندی در دانشکده هنرهای دراماتیک تهران استاد بود
پس از چندی به پاریس رفت و در رشته کارگردانی سینما از دانشگاه پاریس فارغ التحصیل شد
منوچهر شبیانی علاوه بر سرودن شعر به نقاشی طراحی صحنه های تاتر و سینما گری و نمایشنامه نویسی نیز پرداخت شیبانی در روز 20 آبان ماه سال 1370 به بیماری سرطان، چشم از جهان فرو بست
 

دفترهای  شعر

  1. جرقه                           ایران زمین   1324

  2. آتشکده  خاموش           تهران  1324

  3. سرابهای کویری             تهران  1355

 

اسارت

می تاز
حرامی زیبای من
می تاز
که من آسیمه سر غلتاده شتاب حمازه وحشی تو ام
غارتگر غرور بلند من
می تاز
که این منم آویخته کمند گیسوباف ابریشمینت
بر خار بوته های کویری تو
در خفتمان بازوانت به تنگنایم گرچه سرگشته ام به وسعت تنهایی
تابش خورشیدی چشمانت
نگاهم را به سیاهی می کشاند
و چشمانم را به انفجار
حفره قلبم گل میخ سینه ات را چنان تنگ می فشارد تا در هر تپش
شکنجه مرگ را در یابد
در پهنه جاودانگیش
آنگاه در نمی یابم چیزی جز به تو نگریستن و تنها تو را اندیشیدن
به اسارت سرگشته بیابانم بی طعام و حتی بی جرعه ای
و تو با تمامی پیکر تفته ات لحظه های احتضار مرا به قرنها میکشانی
 مرگ رو در روی پیچاپیچ من ای سحار نقش زهرآگین ای رنج آفرین
داغ آتشین بلانت گل بوسه شکنجه زاران است
و من به شبها و روزها .... هر دم
ارابه سنگین ز جرم را گاوکش به پیش می رانم
به درازای باتلاقهای نمکسود بی پایان
در تابش جهنمی چشمانت
فرار را اندیشیدم روزی و رهایی را
به اسبی تیزتک به کوره راههای خیال
و خانهام در سواد شهر ... سرابی را می مانست
که میگریخت از من به هر دم که پیش می تاختم
نمی یافتم جز تو ... آهای ... پیکرت به بی کرانگی افقهای آتش گرفته زندان نفس گیر من است
هوای خشمت در لاله گداخته گوشهایم
از دو سو کاسه چدنی مغزم به انفجار می کشاند
و نگاه عطش سوزت بر التهابهای کویری من و چشمه شوره زارهای بلان تو
لر عطش جاودانگی من و تپه ماهورهای بی انتها
کنیز
مروارید سرشکهایت را به پشیزی نمی خرند
در بازارهای شرق دختر سرزمین افسانه های من
و می بافند از شکوفه های سیب زنجیر
چرا که بازرگانان عبیر و ابریشم کنیزکی از تو می خواهند پرداخت
گل سرسبد دکه هایشان
لعبتک بزم بزرگان عشرتبار
آنان که خشت زرین میزنند از لطافت هوا
آنان فرصت ندارند از صعود شماره ها چشم برگیرند حتی به لحظه ای
تا از شفاف پیکر تو بنگرند سرزمین زیباییها را
وزن پای آهنگت با ضربه های سود و زیان در هم خواهد شکست
در هنگامه رونق بازارهای شرق
از معبر سنگلاخی به کجا خواهی شد ای گردونه بلور و آبگینه
که را سبز بهار تا دروازه های رنگین کمان پیشاپیشت گسترده است
و تو هم در هم شکسته
چشم ستاره بهت نیمه راه را ماننده ای
دختر افسانه بهشت گمشده من بهشت را
در لرزش گندمزار ابریشمین مژگانهایت می بینم
سرگشته کویرهای وهم عفریت جادو را نمی بینی پیشیپیش
که با وعده سررابهای رنگارنگ به هر سو می کشاندت کنیزوار
در رقص ساحرانه تصویرها ...ـ
دختر سرگردان کویرهای متروک عطر کاروانهای عبیر و ابریشم تنها مرا باش
و سر پنجه سیما بیت
بر چنگ هزار آهنگ ترانه هایم
 که می سازند که بر می افرازند پرچم مهر را تا کهکشانها
چرا که بازرگانان بازارهای شرق به پشیزی نمی خرند
مروارید سرشکهایت را

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009