|
|
فریب
به نگاه اول تو قسم می خورم باران را
که خزانی شد از خاطره ات اوج تابستان را
به رویای خودت به خواب تعبیر یافته ام به کابوس هایم رفتی
خودت خواستی خودت خوابت برد خودت من را خواباندی
وقتی رفتنت را دیدم گوش هایم زنگ تفریح می زد
چشم هایم دنیا را خاطره رنگی می دید مغزم شعر می بافید
وقتی می رفتی جاده حسرت داشت باغبان بغض می کاشت
کلاغ از روی زمین اشک براق مرا بر می داشت
زاویه ی خورشید تنگ می شد زندگی بی رنگ می شد
سکوت شب برای از دست دادن تو بهترین آهنگ می شد
و تمام دنیا برای از یاد بردنت فریب و نیرنگ می شد
|