|
|
پرنده ام پر زد !!!
وقتی پرنده ای پر زد
...
از چراغ برق خواب آلود
برگی با باد توهم برخواست
گوشه ی جوی اشک رهگذر آسود
وقتی پرنده ای پر زد ...
سایه ای تنهای تنها بود
خورشید خسته غروب را پیمود
پیچ های کوچه ها افزود
پرستوی خسته نگاهی به افق ها کرد
او هم بال خود را گشود
وقتی پرنده ام پرزد ...
اول فصل خران
ته کوچه عروسی بود
|