آوای آزاد »  شاعران » مصطفی موسوی »


 
 
 


 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

شب قطبی

واژه ها خون ریخته روی برف
جای پای یک رهگذر از قطب حرف
آنجا گفتن اینکه همیشه دوستت دارم تکراری شده
آنجا انتظارکشیدن پیش از ورود به گور قانونی شده
از انتظار بیزارم
از انتظار 9 ماه
از انتظار 9 سال
از انتظار 9 قرن
جمع این 9 ها می شود 27
همین!
انگار تمام اعداد زندگی ام از یک جنسند
انگار
ما را می خواهند ببرند به اتاق انتظار
آن وقت می توانی ادعا کنی که مُردی
که شب و روز برای تو مثل قطب هم جنس اند
مردم قطب هیچ گاه منتظر رویت خورشید تابان نیستند
اما زندگی خوبی دارند
چون خوابشان طولانیست
از منتظر ماندن پشت میله های زندان پلک هایم
برای ریختن حتی یک قطره ی اشک
از انتظار نحس من برای عطسه
از انتظار برای ریزش بهمن کلمات بی وزن
آخر هم عجز و پایان دادن آن با یک سرفه
بیزارم
من اتاق انتظاری دارم
اتاق تزریق آرام کننده ها در سینه ی کبود خاک
اتاق نکاح با دوشیزه ی برفِ پا نخورده ی حیاط خلوت
و
اتاق انتظار
زلال ... یخ بسته ... تاریک
سرآغازش رویدادی بود
خواندن یک شعربا قافیه با دوستی روی نیمکتی یخ بسته
دیدن راه طولانی از پشت عینک بخار آلود با وجودی خسته
دیدن برف بازی کودکان در یک پارک که نوک بینی شان قندیل بسته
پایان یک شعر پایان یک روز پایان یک حالت
از همه بیزارم
با من می مانی .
با تومی مانم .
از من می خوانی ؟
از تو می خوانم
رد و پای تنهایی ام در کولاک مال تو بود
من هنوز منتظرروی آن نیمکت یخ زده ام
کابوسی بودم که با آمدنم بر لبان سرخت
بوسه ای از تب و زخم زده ام
بایخ بستن خود بر چشمت شبنم زده ام
دستانت سرد است
می لرزی !
تب داری !
آه چه روزگار نکبت باری
می دانم که از من هیچ نمی فهمی
حق داری!حق داری!
آسمان در چشم سنگین آدم برفی روشن نیست
شکستن آدم برفی ها درحیاط خلوت کار من نیست
شب خوش مردگان در گور
شب خوش دختر زیبای مو بور
آن جای پای خون آلود مال من نیست
آن حرف های سرد از من نیست
بوسه از لبهای گرم کار من نیست
شب بخیر را تو اول گفتی
تو من رایخ زدی مایوس کردی
مرگ هیچ گاه پایان راه من نیست




  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009