آوای آزاد »  شاعران » مهدی اخوان ثالث »


 
 
 


 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

درین همسایه 2

درین همسایه مرغی هست ، گویا مرغ حق نامش
نمی دانم
و شاید جغد، شاید مرغ کوکوخوان
درین همسایه ، نامش هر چه ، مرغی هست
که شب را ، همچنان ویرانه ها را ، دوست می دارد
 و تنها می نشیند در سکوت و وحشت ِ ویرانه ها تا صبح
و حق حق می زند ، کوکو سرایان ناله می بارد
و من آواز ِ این غمگین ِ دردآلود
نشد هرگز که یک شب بشنوم ، بی اعتنا مانم
 و حزن انگیز اوهامی ، دلم در پنجه نفشارد
درین همسایه مرغی هست خون آلوده اش آواز
کنار پنجره دیشب
نشستم گوش دادم مدتی آواز ِ او را ، باز
نشستم ماجرا پرسان
چراگویان ، ولی آرام
 همَش همدرد ، هم ترسان :
- " چرا آواز ِ تو چون ضجه ای خونین و هول آمیز ؟
چه می جویی ؟ چه می گویی ؟
چرا این قدر دردآلود و حزن انگیز ؟
چرا ؟ آخر چرا ؟..."
بسیار پرسیدم
و اندهناک ترسیدم
و او - با گریه شاید - گفت :
- " شب و ویرانه ، آری این و این آری
من این ویرانه ها را دوست می دارم
 و شب را دوست می دارم
 و این هو هو و حق حق را
همین ، آری همین ، من دوست می دارم
شب مطلق ، شب و ویرانه ی مطلق
و شاید هر چه مطلق را "
نشستم مدتی ترسان و از او ماجراپرسان
و او - با ضجه شاید - گفت :
- " نمی دانم چرا شب ، یا جرا ویرانه ام لانه
ولی دانم که شب میراث ِ خورشید است
 و میراث ِ خداوند است ویرانه
نمی دانم چرا ، من مرغم و آواز من این است
 جهانم این و جانم این
 نهانم این و پیدا و نشانم این
و شاید راز من این است "
درین همسایه مرغی هست....
 

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009