آوای آزاد »  شاعران » مریم حیدرزاده »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

ازم گرفت

سرنوشت بدیه اول جاتو ازم گرفت
 صبح فردا شد دیدم رد پاتو ازم گرفت
 تا می خواستم به چشمای روشنت نگا کنم
 مال دیگری شدی و چشاتو ازم گرفت
 تو رو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم
اثرش زیاد بود و خنده هاتو ازم گرفت
تو با من حرف می زدی نگات یه جای دیگه بود
 خدا لعنتش کنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت
لحظه هات یه وقتایی مال دوتامون می شدن
 اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت
 خیلی وقته سختمه دیگه تنفس بکنم
 یه جور عجیبی انگار هواتو ازم گرفت
خدا دوس نداشت بیام پیشت کنار تو باشم
 باورت نمی شه حس دعاتو ازم گرفت
دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده
لحن فیروزه ای مریماتو ازم گرفت
سلامت ، خداحافظیت عزیزمای نقره ایت
 حرف آخر ، به امون خداتو ازم گرفت
 تو حواس واسم نذاشتی چه کنم از دست تو
 اشتباهم بهترین جمله هاتو ازم گرفت
 نمی خواد بپرسی چی ، خودم دارم بهت می گم
 تو یه خط خوردگی دنیا ،‌ صداتو ازم گرفت
 یه کم از برگشتن قشنگتو وقتی گذشت
 یکی اومد و یه ذره وفاتو ازم گرفت
 هفتم اردی بهشت نزدیکای تولدت
جمعه که قد تموم زندگیم دلم گرفت

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009