آوای آزاد »  شاعران » مریم حیدرزاده »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

تو یعنی خود زیبا

 وقتی که چشات ابره ، پلکات چه مهی داره
آفتاب به نگاه تو ،‌کلی بدهی داره
 ماه روزا میاد مکتب ،‌پیش مژه ی نازت
بارون شده شاگرد ،‌شب تا سحر سازت
 پروانه میاد دورت ، تنها واسه ی مردن
 مردن پیش چشم تو ، یعنی همیشه بردن
 دریا شنیدم عصرا ،‌ موتو می زنه شونه
 راستی دیگه فهمیدم محض چی پریشونه
 پیش یه نگاه تو ، کوها همیشه موم ن
بیچاره گلا پیشت یه عمره که محکومن
 کوها تو زمستونا از دوره که پر برفن
 پیش تو میان هیچن ، در حد دو تا حرفن
 رنگین کمونم سادس ، پهلوی تو بی رنگه
 چشمای تو که باشه ، جای آسمون تنگه
 با اسم تو سیمرغا ، پر می کشن و می رن
 با برق نگاه تو می سوزن و می میرن
دربون دو چشماته ، هر چی نور و سیارس
 دفترچه ی ابرا از حرفای مژت پاره اس
صحراها زیر دستت گرما رو می آموزن
 زیبا آتیشا از رو چشمای تو می سوزن
قطبا زیر دست تو شیش ماه می بینن دوره
 تو قلب دائم شب ، دستات همیشه ظهره
جنگل با اون ‌آوازش تو چشمای تو گم شد
 شمشاد اومد و پیشت خم شد قد گندم شد
 من هر چی بگم از تو ، با او جذبت دوره
راس گفتی چه کاری بود ،‌ شاعر مگه مجبوره ؟
 من متهمم باشه ، تو داوری و قاضی
هم می تونی شکی شی ، هم مهربون و راضی
 حرف حالا و فردا ،‌ مثل همیشس زیبا
 جز تو همه یعنی هیچ ، تو یعنی خود زیبا


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009