آوای آزاد »  شاعران » مریم حیدرزاده »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

باید

باید به فکر غصه گل ها بود
فکر غروب ساکت یک خورشید
 باید ز درد اینه ویران شد
از غصه ی سپیده به خود لرزید
باید به فکر کوچ پرستو بود
 در فکر یک کبوتر بی پرواز
باید به جای یک دل تنها بود
 آرام و ارغوانی و بی آغاز
 باید به حرمت غم یک گلدان
 آشفته بود و خم شد و ویران شد
 وقتی دلی ز غربت غم تنهاست
 باید شکسته گشت و پریشان شد
باید میان خاطره کودک
چیزی شبیه لطف عروسک بود
 باید برای پنجره ای تنها
یک سایبان ز ساقه ی پیچک بود
باید برای تشنگی یک یاس
 زیباتر از تصور باران شد
بابد برای تازه شدن گل داد
 تسکین روح خسته ی یاران شد
باید فضای نیلی رویا را
گاهی برای پونه مهیا کرد
باید هوای سرخی رز را داشت
از آسمان ستاره تمنا کرد
باید ترانه های رهایی را
 در کوچه های عاطفه قسمت کرد
 باید فدای خنده ی یک گل شد
در خوابهای اینه شرکت کرد
 باید به خاطر گل یخ پژمرد
 فکر پرنده های طلایی بود
 باید سکوت اینه را فهمید
 در انتظار صبح رهایی بود
باید به فکر حسرت شبنم بود
 فکر سپیدی غزل یک یاس
فکر پناه دادن یک لاله
فکر غریب ماندن یک احساس
باید میان خواب گلی گم شد
 ایینه بود و عاشق بارانی
باید شبی ز روی صداقت رفت
 در کلبه ی نسیم به مهمانی
 باید برای پونه دعایی کرد
 زیر عبور تند زمان تنهاست
باید شنید قصه ی دریا را
 تا دید او برای چه در غوغاست
 باید به فکر عمر شقایق بود
فکر نیاز آبی نیلوفر
 فکر هجوم ممتد یک اندوه
فک هوای ابری چشمی تر
باید به فکر زردی دلها بود
فکر حضور دائمی پاییز
 فکر غریب بودن شمتی برف
 باریدنی عجیب و کم و یکریز
 باید برای عاطفه فکری کرد
 پشت حصار فاصله ها مانده
 ایا کسی به تازگی از احساس
شعری برای تازه شدن خوانده ؟
باید به فکر رسم نوازش بود
آرام ومهربان و تماشایی
 باید برای عاطفه شعری ساخت
با خانه های ‌آبی و رویایی
باید فشرد دست محبت را
 آن گاه آسمانی و زیبا شد
وشید شهد عشق ز یک چشمه
 با احترام دریا شد
باید پناه و پر از احساس
باید دلی به وسعت دریا داشت
باید به اوج رفت و برای دل
یک خانه هم همیشه همانجا داشت

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009