منوچهر آتشی


همه دریاها چشم مرا به دوش می برند

 همه این دریا ها
چه ژرف سبز
چه بی ژرفای گل آلود
چشم مرا به دوش می برند
مگر کجای جهاننشسته ای
 ای الهه تنها
بر کدام کرانه
که تمامی دریا ها
تنها چشم های مرا به شنه می کشند
به هوای کرانه های ناپیدا ؟
هوای همه کرانه ها بارانی است
و بر هر کرانه ای الهه تنها
دو زانو نشسته بر سنگی
 و دور دست ها را می کاود
تاریک و خیس و براق
تا دریایی فرا رسد
و بر زانوانش بپخشاند
 چشم مرا


 

 

بالای صفحه | زندگی نامه