آوای آزاد »  شاعران » حسین منزوی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

غزل 16

برج ویرانم غبار خویش افشان کرده ام
 تا به پرواز ایم از خود جسم را جان کرده ام
 غنچه ی سربسته ی رازم بهارم در پی است
 صد شکفتن گل درون خویش پنهان کرده ام
چون نسیمی در هوای عطر یک نرگس نگاه
 فصل ها مجموعه ی گل را پریشان کرده ام
 کرده ام طی صد بیابان را به شوق یک جنون
 من از این دیوانه بازی ها فراوان کرده ام
 بسته ام بر مردمک ها نقشی از تعلیق را
 تا هزار ایینه را در خویش حیران کرده ام
 حاصلش تکرار من تا بی نهایت بوده است
 این تقابل ها که با ایینه چشمان کرده ام
 من که با پرهیز یوسف صبر ایوبیم نیست
 عذر خواهم را هم آن چاک گریبان کرده ام
 چون هوای نوبهاری در خزان خویش هم
 با تو گاهی آفتاب و گاه باران کرده ام
 سوزن عشقی که خار غم بر آرد کو که من
 بارها این درد را اینگونه درمان کرده ام
 از تو تنها نه که از یاد تو هم دل کنده ام
 خانه را از پای بست این بار ویران کرده ام

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009