آوای آزاد »  شاعران » حسین منزوی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

غزل 11

ابری رسید و آسمانم از تو پر شد
 بارانی آمد ، آبدانم از تو پر شد
 نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک
 اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد
جان جوان بودی تو و چندان دمیدی
 تا قلبت ای بخت جوانم از تو پر شد
 خون نیسیتی تا در تن میرنده گنجی
 جانی توو من جاودانم از تو پر شد
 چون شیشه می گرداند عشق ، از روز اول
 تا روز آخر ، استکانم از تو پر شد
 در باغ خواهش های تن روییدی اما
 آنقدر بالیدی که جانم از تو پر شد
 پیش گل سرخ تو ،‌برگ زرد من کیست ؟
 آه ای بهاری که خزانم از تو پر شد
 با هر چه و هر کس تو را تکرار کردم
تا فصل فصل داستانم از تو پر شد
 ایینه ها در پیش خورشیدت نشاندم
 و آنقدر ماندم تا جهانم از تو پر شد

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009