آوای آزاد »  شاعران » حسین منزوی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

غزل 91

من خود نمی روم دگری می برد مرا
 نابرده باز سوی تو می آورد مرا
 کالای زنده ام که به سودای ننگ و نام
 این می فروشد آن دگری می خرد مرا
یک بار هم که گردنه امن و امان نبود
 گرگی به گله می زند و می درد مرا
 در این مراقبت چه فریبی است ای تبر
هیزم شکن برای چه می پرورد مرا ؟
 عمری است پایمال غمم تا که زندگی
 این بار زیر پای که می گسترد مرا
 شرمنده نیستیم ز هم در گرفت و داد
 چندانکه می خورم غم تو ، می خورد مرا
 قسمت کنیم آنچه که پرتاب می شود
 شاخه گل قبول تو را ، سنگ رد مرا


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009