آوای آزاد »  شاعران » حسین منزوی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

غزل 81

ای عشق ای کشیده به خون ننگ و نام را
 گلگونه به غاز کرده رخ صبح و شام را
 با دست های لیلی خود بافته به هم
طومار قیس و رشته ی ابن السلام را
ای قبله ی قبیله ! که در هر نماز خود
 هشیار و مست رو به تو دارد سلام را
 در بسته شد به روی همه چون تو آمدی
 ای خاص کرده معنی هر بار عام را
 نیلوفری که بوی تو را داشت ، یاس من
 شاهد که پاک وقف تو کردم مشام را
 نفس شدن ! ادامه ! بدانسانکه می کشی
 از حسرت تمام نبودن ، تمام را
 شکر تو باد عشق ؟ که گاهی چشانده ای
 در جام شوکران ، شکر این تلخاکام را
 کلمه گرفتم اینکه خدا بود یا نبود
 من از دم تو روح دمیدم کلام را
 انبوه شد به رغم تو اندوه در دلم
 از هم بپاش عشق من ! این ازدحام را

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009