آوای آزاد »  شاعران » حسین منزوی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

غزل 39

دلخوشم با کاشتن هر چند با آن داشتن نیست
 گرچه بی برداشت کارم جز به خیره کاشتن نیست
 سرخوش از آواز مستان در زمستانم که قصدم
 لانه را مانند مور از دانه ها انباشتن نیست
حرص محصولی ندارم مزرع عمر است و اینجا
 در نهایت نیز با هر کاشتن برداشتن نیست
 سخت می گیرد جهان بر سختکوشان و از آنروز
 چاره ی آزاده ماندن غیر سهل انگشاتن نیست
 گر به خاک افتم چو شب پایان چه باک از آنکه کارم
 چون مترسک قامت بی قامتی افراشتن نیست
 از تو دل کندن نمی دانم که چون دامن ز عشق است
 چاره دست همتم را جز فرونگذاشتن نیست
 سر به سجده می گذارم با جبین منکسر هم
 در نماز ما شکستن هست اگر نگزاشتن نیست

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009