هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)


سقوط

گردنی می افراشت
سرش از چرخ فراتر می رفت
 آسمان با همه اخترهاش
 بوسه می زد به سر انگشتش
سکه خورشید
بود در مشتش
یک سر و گردن
 گاه
نه کم از فاصله کیهانی ست
وز سرافرازی تا خواری
جز یک سر مو فاصله نیست
او سری خم کرد
و آسمان با همه اخترهاش
دور شد از سر او


 
 

 

بالای صفحه | زندگی نامه