آوای آزاد »  شاعران » هوشنگ ابتهاج »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

در دام کفر

 غیر عشق او ، که دردش عین درمان گشتن است
 حاصل هر کار دیگر جفت حرمان گشتن است
 خوشدلی خواهی پی او گیر ، کاندر باغ مهر
 صبح را از بوی این گل ذوق خندان گشتن است
 شمع را زان رو خوش افتاده ست این خود سوختن
کز فنای تن هوای او همه جان گشتن است
تا نهادی گنج راز عشق خود در خاک ما
قدسیان را ملتمس تشریق انسان گشتن است
 تا سر زلف تو شد بازیچه ی دست نسیم
 کار و بار جمیع مشتاقان پریشان گشتن است
جام بشکستند و کنون وقت گل خون می خورند
 حاصل آن توبه کردن این پشیمان گشتن است
 از لب پیمانه ، گر سر می رود ، لب بر مگیر
مرد را از جان گذشتن به ز پیمان گشتن است
 سایه ! ایمان خلیلی نیست در این دام کفر
ورنه آتش را همان شوق گلستان گشتن است



  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009