آوای آزاد »  شاعران » هوشنگ ابتهاج »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرواز خاکستر

به جز باد سحرگاهی که شد دمساز خاکستر ؟
 که هر دم می گشاید پرده ای از راز خاکستر
به پای شعله رقصیدند و خوش دامن کشان رفتند
 کسی زان جمع دست افشان نشد دمساز خاکستر
تو پنداری هزاران نی در آتش کرده اند اینجا
 چه خوش پر سوز می نالد ، ، زهی آواز خاکستر
سمندرها در آتش دیدی و چون باد بگذشتی
 کنون در رستخیز عشق بین پرواز خاکستر
 هنوز این کنده را رؤیای رنگین بهاران است
 خیال گل نرفت از طبع آتشباز خاکستر
من و پروانه را دیگر به شرح و قصه حاجت نیست
 حدیث هستی ما بشنو از ایجاز خاکستر
هنوزم خواب نوشن جوانی سر گران دارد
خیال شعله می رقصد هنوز از ساز خاکستر
 چه بس افسانه های آتشینم هست و خاموشم
 که بانگی برنیاید از دهان باز خاکستر

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009