آوای آزاد »  شاعران » هوشنگ ابتهاج »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

ایینه ی عیب نما

رفتی ای جان و ندانیم که جای تو کجاست
 مرغ شبخوان کجایی و نوای تو کجاست
 آن چه بیگانگی و این چه غریبی ست که نیست
 آشنایی که بپرسیم سرای تو کجاست
 چه شد آن مهر و وفایی که من آموختمت
عهد ما با تو نه این بود ، وفای تو کجاست
 مردم دیده ی صاحب نظران جای تو بود
اینک ای جان نگران باش که جای تو کجاست
چه پریشانم ازین فکر پریشان شب و روز
 که شب و روز کجایی و کجای تو کجاست
 هنر خویش به دنیا نفروشی زنهار
 گوهری در همه عالم به بهای تو کجاست
چه کنی بندگی دولت دنیا ؟ ای کاش
 به خود ایی و ببینی که خدای تو کجاست
 گرچه مشاطه ی حسنت بهصد ایین آراست
 صنما اینه ی عیب نمای تو کجاست
زیر سرپنجه ی گرگیم و جگرها خون است
 ای شبان دل ما ناله ی نای تو کجاست
 کوه ازین قصه ی پر غصه به فریاد آمد
 آه و آه از دل سنگ تو ، صدای تو کجاست
 دل ز غم های گلوگیر گره در گره است
سایه آن زمزمه ی گریه گشای تو کجاست

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009