آوای آزاد »  شاعران » هوشنگ ابتهاج »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای فردا

می خوانم و می ستایمت پر شور
ای پرده دل فریب رویا رنگ
می بوسمت ای سپیده گلگون
ای فردا ای امید بی نیرنگ
دیری ست که من پی تو می پویم
هر سو که نگاه می کنم آوخ
غرق است در اشک و خون نگاه من
هر گام که پیش می روم برپاست
سر نیزه خون فشان به راه من
وین راه یگانه راه بی برگشت
ره می سپریم همره امید
 آگاه ز رنج و آشنا با درد
یک مرد اگر به خاک می افتد
 بر می خیزد به جای او صد مرد
این است که کاروان نمی ماند
آری ز درون این شب تاریک
 ای فردا من سوی تو می رانم
 رنج است و درنگ نیست می تازم
 مرگ است و شکست نیست می دانم
آبستن فتح ماست این پیکار
می دانمت ای سپیده نزدیک
 ای چشمه تابناک جان افروز
کز این شب شوم بخت بد فرجام
بر می ایی شکفته و پیروز
 وز آمدن تو زندگی خندان
 می ایی و بر لب تو صد لبخند
می ایی و در دل تو صد امید
 می ایی و از فروغ شادی ها
تابنده به دامن تو صد خورشید
 وز بهر تو بازگشته صد آغوش
در سینه گرم توست ای فردا
 درمان امیدهای غم فرسود
در دامن پاک توست ای فردا
 پایان شکنجه های خون آلود
ای فردا ای امید بی نیرنگ


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009