هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)


غروب

 درختی پیر
 شکسته خشک تنها گم
 نشسته در سکوت وهمنک دشت
 نگاهش دور
 فسرده در غروب مرده دلگیر
و هنگامی که بر می گشت
 کلاغی خسته سوی آشیان خویش
 غم آور بر سر آن شاخه های خشک
 فروغ واپسین خنده خورشید
 شد خاموس


 

 

بالای صفحه | زندگی نامه