آوای آزاد »  شاعران » هوشنگ ابتهاج »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

شبتاب

در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
 در دامن سکوت شبی خسته و خموش
آهسته گام می گذرد شاعری به راه
 مست و رمیده مدهوش
می ایستد مقابل دیواری آشنا
 آنجا که اید از دل هر ذره بوی یار
 در تنگنای سینه دل خسته می تپد
 مشتاق و بی قرار
از پشت شیشه می نگرد ماه شب نورد
 آنجا بر آن نگار خوابیده مست ناز
در پیشگاه این همه زیبایی و جمال
مه می برد نماز
دنبال ماهتاب خیال گشاده بال
 آهسته می رود به درون اتاق او
 من مانده همچنان پس دویار محو و مست
 از اشتیاق او
 مه خیره گشته بر وی و آن مایه امید
 شیرین به خواب رفته در آن خوابگاه ناز
 و ا? زلف تابدار پریشان و بی قرار
 از یاد عشقباز
در بستر آرمیده چو نیلوفری بر آب
 پاشیده ماهتاب بر او سوده های سیم
 لغزد پرند بر تن او همچو برگ گل
از جنبش نسیم
 افتاده سایه روشن مهتاب سیم رنگ
 نرم و سپید چون پر و بال فرشتگان
 بر آن دو گوی عاج که برجسته تابناک
از زیر پرنیان
 آن سیمگونه ساق که بابوسه نسیم
لغزیده همچو برگ گل از چین دامنش
 و آن سایه های زلف که پیچیده مست ناز
 بر گرد گردنش
آن زلف تاب خورده به پیشانی سپید
 چون سایه امید در ایینه خیال
و آن چهر شرمنک که تابیده همچو ماه
در هاله ملال
 آن سایه های در هم مژگان که زیر چشم
غمگین به خواب رفته هماغوش راز خویش
 و آن چشم آرمیده رویا فریب او
 در خواب ناز خویش
منمانده بی قرار و خیال رمیده مدهوش
 مست هوس گرفته از آن ماه بوسها
تا آن زمان که آورد از صبح آگهی
بانگ خروس ها
بر می دمد سپیده و دلداده شاعری
 از گردش شبانه خود خسته می رود
دنبال او پریده و بی رنگ سایه ای
 آهسته می رود

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009