آوای آزاد »  شاعران » حسام اولاد دمشقیه »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

طنز دانشگاه آزاد

دیوانه و مبهوت در این دهر پر از فتنه شدم
نیست بلبل میخانه و دیوانه شدم
جان گنهکار در این ملک عزا گام نهاد
پای حقارت در این مکتب بد نام نهاد
رسوای جهان گشتم و دانم که مرا نیز رواست
هر که بر این سلسله شد، جان گران را فناست
رهرو دانش نباش، گر شده ای خام نباش
رو به هر جا بروی، بر لب این بام نباش
پند مرا گوش بده، قیمت آن ماندنی است
تا که صباحی گذشت، عمر گران رفتنی است
ما که ندیدیم در این، سلسلۀ بی بر و بار
عامل اهل عمل، مهندسین پر کار
چشم اگر بسته شود موسم خواندن است و بس
چون صنمی پیش رود دیده گشاید ز پس
مهندسی پیشکشت، شعر و غزل خواندنی است
عاشق دیوانه را یاد صنم ماندنی است
وقت تناول که شود، سلف برآشفته شود
شعلۀ اهل دود و دم، باز هم افروخته شود
خورشت قرمۀ لذیذ، بوی چمن می دهد
شنیده بودم انگار سستی به تن می دهد !
شهریه افزون چو دید خلق از آنجا گریخت
باز چو آمد نیاز، پول زبان بسته ریخت
پدر چو قبضش بدید، فرزند را بیاویخت
وقت خریدن کتاب، رخساره اش برانگیخت
واحد ناخوانده را باز توان حذف کرد
درد چو زایل شود، باز توان شعف کرد
ترم تمام گشته و نمرۀ تک را ببین1
معترضی به نمره ات، ولی به پایش نشین
رشتۀ من رشته شد، رشتۀ آش رشته
یاوه مگو یاوه گو زمانه خوار گشته
سحر شده من هنوز می نگرم جلد کتاب
مشقّتم شد تباه، زحمت من گشت بر آب

 


1- اینجا یه چیزی گفتم ولی تا به حال نمرۀ تک نیاوردم.
 

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009