آوای آزاد »  شاعران » اسماعیل خویی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرهم

به : بهمن سرکاراتی






ازگیسوی درازی شب
- وقتی که درنسیم رها می شود –
یک طره معطر آرامش
خواهم چید ،
از تاکزار دورترین کهکشان
یک خوشه رسیده ستاره .
از دوستی
- باغ نگاه و رنجش –
مثقالکی دروغ نگفتن .
ازتارک سکون و سکونت
نفی تمام بودن خود را .
ار با شمایان بودن
یک لاله ، یک بیابان ، تنهایی .
از خواب خوب بودن
یک شاخوارحنظل تصدیق :
تصدیق این که خوبی بیدار
درخوابهای بد
روشنترین حقیقت خود را می بیند .
از قامت بلند ترین باران
- وقتی که می نشیند در مرداب –
دریاوشی سخاوت .
ازیادمهربان خدا
- درآستان مست شدن –
یک صبح
نرمخنده بخشایش .


آنگه تمام اینها را
در هاون مقدس باور کردن
خواهم کوبید .
گردی پدید خواهد آمد :
گردی
روشنتر از عیان .


آن گرد را
با توتیای شبنم
روی نگاه تازه ترین گل
درباغ بی ریایی
خواهم آمیخت .


آنگاه
فریاد خواهم زد :
ای دل !
آرام باش ،
کان زخم باستانی را
اینک

مرهم ،
مرهم ...

دهم فروردین 1348 – تهران
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009