آوای آزاد »  شاعران » عماد سمیعی »


 
 
 


 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

رباعیات:

در خانقاه افسوس آنجا که یار هویداست
من موبد امینم ، تا کی غروب پیداست؟
در سایه سارخورشید، زین مقصد رهایی
درخفیه من برقصم با مرغکی که شیداست

****************

انگار درین کعبه ، آدم نه خدا خاک است
آن سوی ملایک وای،حسرت به زناء پاک است
در سیطره ی ادیان ، آری به خدا مردم
من کافر ناپاکم ، آنجا ز خدا باک است

****************

اینکه من باده بنوشم،همه از عشق تو بود
خرقه ی خشم بپوشم،همه از عشق تو بود
حال که از میکده بیرونم و از خشم عاری
بی رمق درغم ایام بپوسم همه ازعشق توبود

****************
نوای چنگ و می و شراب ساقی ست هر شب
به مجلس عرفا نطق عاشقی ست هر شب
نه! به ترکان و رومیان و حوریان بهشت
نبروم،که دل به هوای روی تو باقی ست هر شب

******************

نوای چنگ و می و شراب ساقی ست هر شب
به مجلس عرفا نطق عاشقی ست هر شب
نه! به ترکان و رومیان و حوریان بهشت
نبروم،که دل به هوای روی تو باقی ست هر شب
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009