[newstyle/top.htm]

دستور زبان فارسی


حروف زايد در افعال

الف- حروف زايدكه دراول فعل در مى آيد، پنج است:
1- ب 2- ن 3- م 4- مى 5- همى.
مانند: بگويد و بگوى، نگفت  و نگوید، مرو و مريزاد، مى خواست، همى خواهد.
1- ب : این حرف را "ب " زينت نوشته اند و به نظر مى رسدكه در اصل این "ب "، "ب " تأكيد فعل بوده است و به تدريج، حال ِ "ب " زايد را يافته است. اين "ب " مكسور است و در قديم "بی " نوشته مى شده و امروز " به " مى نويسند ولى با افعال، متصل نوشته مى شود و جدا نوشتن آن روا نيست.

2- ن: این  حرف را "ن " نفى گويند و در اصل "نى" بوده و بعداً " نه " شده و امروز با فعل متصل نويسند مگر جايى كه دو فعل منفی  به يكديگر عطف شده باشند چون: نه رفت و نه آمد.

اين "ن " دراصل مكسور بوده و امروزه مفتوح، تلفظ مى شود و در اول افعال افاده ی معنی نفى می كند.
هرگاه در یک فعل بین " ب " زينت و "ن " نفى، جمع شود " ب " را بر " ن " مقدم مى دارند
غم مخور اى دوست كاين جهان                             آنچه تومى بينى آنچنان بنماند

همچنین است كه گاه "ن " نفى با "مى " و "همی " جمع شودكه بايد " ن "  را مقدم داشت: نمى رفت، نه همى ديد. مگر در ضرورت شعرى كه گاهى "ن " نفى بعد از "  مى " و " همى "  آمده است چون: مى نرفت، همى نديد.
و تركيب "ن " نفى با "همى " و تقدیم "مى " بر "ن " مزبور، مختص ِ قديم بوده و امروز جز در شعر معمول نيست.

3- "م " نهى: " م " نهى در اصل " مه " به فتح اول بوده است ولى در زبان دَرى بيشتر اوقات با فعل متصل نوشته شده و " ه " آن مى افتاده است:
مكن، مكنيد، مكناد، مبادا.

حرف نهى منحصر است به دو صيغه  امر حاضر و صيغه هاى دعاكه حالت نفى به آن ها مى دهد و آوردن " ن " نفى به جاى "م " نهى  غلط است.
در زمان سابق گاهی بين "م " نهى و فعل فاصله واقع مى شده است، فخر گرگانی گويد:
 بدوگفت اى بدانديش بنفرين                      مه توبادى و مه ويس و مه رامین

 وگاهى نيز فعل دعا را هم حذ ف می كرده اند، چنانكه سنايى گويد:

با چنین  ظلم در ولايت تو                         مه تو و مه سپاه و رايت تو

4 و 5- " می "  و "همى " علامت استمرارند ، چه در ماضى، جه در مضارع، چون: مى رفت و همی رفت، می كوبد، همی گويد. می كوى، همی گوی.
گاه در  قديم بين اين دو حرف و فعل، " ب " زينت در مى آمده است، مانند: مى برفت ، همی برفت. مى برود ، همى برود.
و گاه " ن " نفی ، مانند: مى ندانم ، همی ندانم. و به ندرت "ب " زينت بر سر " مى "  در مى آمده است، مانند: بمى گفت، بمى رفت،
گاه بین "مى " و " همى " و بین فعل، یک  يا چندكلمه فاصله مى شده، مانند:
بمير اى دوست پيش ازمرگ اگر مى زندگی خواهی
كه ادريس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما

و گاه "  همى " بعد از فعل آمده است ولى اين صورت، مختص است به شعر و در نثر، بايد همواره پيش از فعل درآيد:

بوى جوى موليان آيد همى                             بوی يار مهربان آيد همى


ب- حروف زايدكه بهآخر فعل ملحق مى شود، سه است:
1- " ن " مجهول :  2- " الف " دعا     3 - " الف" زايد.

1- " ی "  مجهول: يايى است كه دراصل، مانند کسره تلفظ می شده است این حرف ، در وجوه مختلف ِ افعال به آخر ِ فعل  ملحق می شود ، چون حالت ِ شرط و جزا ، تمنّی ، ترّجی و به جای  " می " و " همی " نیز در آمده و معنی استمرار به فعل می دهد .


حالت شرطیه:
اكر دردم يكى بودى چه  بودى                     اگر غم اندكى بودى چه بودى

حالت تمنّى:
كاشكى قيمت انفاس بدانندى خلق
تا دمى چندكه مانده است غنيمت شمرند

حالت استمرارى:
به شير آنكسى راكه بودى نياز                 بدان خواسته دست كردى فراز

گاه  با وجود بودن "مى " و "همى "، "ی " استمراری به فعل، ملحق مى شود:
از اينگونه هر ماه چندین جوان             از ايشان همى يافتندى روان

2- الف دعا: الفى است كه گاهى در ميان فعل مضارع درآمده، آن را به صيغه دعا برگرداند، چون: كناد و دهاد. و گاه به آخر فعل مضارع درآيد، مانند: کُنَدا و شَوَدا.

3- الف زايد: الفى است كه در فعل "گفتن " به صيغه سوم شخص مفرد ماضى، الحاق شود و بيشتر در وقتى كه اين صيغه در مورد پاسخ و برابر پرسش ادا شود، "الف " الحاق گردد :
گفتن که خطا  کردی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان كرد كه تقدير چنين بود





 

  بالای صفحه  

   
[newstyle/but.htm]