آوای آزاد »  شاعران » علی باباچاهی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیچ 7

گم می شوم از تو شبیه مردم نمی شوم اما بیا و ببین
دلوی به چاه به امید خدا رها کرده ام
خداخدا کرده ام که نور بتابد به قبر کوچک من
پستانکم را بگذارید / بروم روی کلیات شمس تلو تلو بخورم
تو کجایی مادر / تا که بیایی ما در پیاله کنده ایم گور خودمان را
فلانی من ! / تو هم که موهایت عین قیر سغید شده در پیراهن بلندی که برای عروسی جن ها
آدم پوشیده ای مثل تو مرا به یاد سیبی می اندازد که از وسط اصلا
و نصف دیگر تو که منم / زنم می اندازد آن را در سطل زباله
حواله می کند به خوبان ز شش جهت
مرده که بودم عق می زدی بر جنازه ام که اجازه نداشت تکان بخورد از جا
می خراشیدی با ناخن صورتت را : آمبولانس چرا دیر کرد ؟
می خواهد مرا طلاق بدهد : ماشین اوراقی گیر آورده ای ؟
از خواهرم هنوز سه چار غنچه گل سرخ زیباترم
خرگوش ها فقط برای من ترمز می کنند
گم شو ! مو با علی سیاه قرار ملاقات دارم !
گورم را که گم کردم فهمیدم فورا که دوباره گذاشته شود
بسم الله / اطرافم پاک شد از مه سنگین و ترافیک / و بعد عجب
جیک جیک گنجشکی از توی مشت تو : خفه شدم پریدم نوک کوهی
دستت به من نمی رسید
آهویی که بلند شد از جا به شکلی که شکل تو بود
توی صورتم تف کردی
مردم یکی یکی دور صورتم جمع شدند / پول خرد بود که از شش جهت
پلیس به راننده با سرعت صد و بیست کیلومتر / دستبند زد
از چرخ ماشین ات / پیاده بودی هنوز خیلی ساده بودی
کولی ولگردی فالت را که گرفت خون قبلا فواره زده بود
از بن دندان جلوم که تازه افتاده بود اتفاقی که تهران جای بلند جیغ زدن است
و کمی پیش از این / شمر لعین هم فهمیده بود که این دوقلو های به هم چسبیده
نه که با شمشیر
اتاق عمل که آماده شد از هم جدا نشدیم باز هم تف کردی توی صورتم
پنجره رو به آسمان چه رنگی باز بود
که از ملافه های فیروزه ای بدم می آید ؟
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009