آوای آزاد »  شاعران » علی باباچاهی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیچ 4

زنده به گورم می کند این بچه کلاغی که اسم خودش را گذاشته نفر اول کلاس
هابیل را داشته در خاک می کاشته
که به سرش زده آمده تا یتیم کند بچه اردک های زشت مرا
قناری قبلا قشنگ تو فعلا کلاغ زرنگ از قفس پریده ای است
که حفر می کند گودال کوچکی را در گوشه - کنار خود ثابت در حال فرارش را
و دفن می کند این جسدی را که فقط شصت سال
در ته گودال تا هنوز نپوسیده است
خاک مرا که هلاک تو بوده / مگر قرار نبود ؟ بود !
که تحویل بدهی / داده ای ؟ اون شب که بارون اومد
به پسری کاکل زری / و هنری بهتر از این که هنوز به دنیا نیاورده ای
به گهواره نخوابانده ای او را
اگر در وقت جان دادن تو باشی لامپ صد دولتی که روشن می کند
چشم مرا به جمال اجل
چراغ را به نک کلاغ هم که ببندی از ترس شب اول قبر
و بعد که برمیگردم از بدرقه ی با شمااز ترسم کمی کاسته می شود
و از من خواسته می شود که سرم بخورد به سنگ قبر / می خورد
بخور / کمی غصه بخور با لیوان حتما یک بار مصرف از شربتی
که دندان عقلت را هم می ترکاند از سردی
مردی اگر نشان بده عکس مردی ات را در نمایشگاهی که به مناسبت
مردنت حفر شده
نشان بدهم ؟ / می دهم / بده ! / بگیر! خوب نگاه کن ! / دیدم
نترس ! / مار ؟ / کمی خنده دار نیست ؟
دنده عقب اگر بروی / می روم !
می رسی به کلاغی که بعدا تو را در خاک کاشته
و هابیل را واداشته که خوب نگاه کند به سرت که مثل همیشه
می خورد به سنگ / و به سنگ قبر که نه مثل همیشه می خورد به فرق سرت
نترس ای فلانی نفرین شده که اسم خودت را گذاشته ای نفر اول کلاس
خلاص !
پلنگی که زورش نمی رسد به آهویی که در قاب عکس / حبس شده .
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009