آوای آزاد »  شاعران » علی باباچاهی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیچ 2

پرنده سواد ندارد که بقاپد از لغات بین هوا "هیچ" مرا
سرب داغ هم که بریزی آب نمی شود این "هیچ"
یخ بسته در بن دندان هایم چیزی از اینجا در اردبیل
قطار تا پیاده شدن مورچه ها روی زبانم توقف کرده
منم که زبانه می کشم از " هیچ " / دیگران نذر خودشان می کنند انگشت هایی را
که به مسجد رواست
و دلبر جانان من از ته دیگی سراغ ریگ بیابان را می گیرد که دیگر من نه منم
به علی فعلا چیزی نگو / یا علی ! بروم با زانوهایم آتش روشن کنم
عقرب هایی هم که در قوطی جمع کرده ام از دوران کودکی
گرمم نمی کنند دیگر
این " هیچ " سر به زیر که سفت و سخت گیجم کرده
پرواز مرا اگر چه به تٲخیر نمی اندازد
مجبورم می کند اما که به جای کلاغ قارقار کنم
و در نقش فاخته تا ابدالدهر بگویم : کوکو؟/ کوکو؟
و صبح با دست به نیت خیرش / قلوه سنگی را زیر چرخ گاری ام محکم می کند
تا خیابان ها را جارو کنم از بطری های شکسته ای که فقط از روی " هیچ "
بر فرق نهنگی کوبیده ام / که سنگ از آب درآمده
و بعد از اینکه کوچه به اغیار می دهم / می پرم
از روی جوی کثیفی که بوی " هیچ " لاشه ی سر به هوایی نمی دهد
من و این " هیچ " فقط " هیچ " :
صبحانه ای که بوی مورچه های برشته می دهد
آب پرتقالی که از دست شمر می نوشم
و کمی آن طرف تر از بام خیام هم که بیفتم
این دم نکشم عذاب کی خواهم کشید / سرور من !
سیگاری را که در عصاره ی زهرمار خیسانده اند
نخواستم این دو تخم مثلا مار معجزه گر را
که شیر نر را می آورد به بار
استعفایم را لطفا بگذارید زیر پر و بال همین مرغ خانگی که از این پس منم
گرمی بال و پر این مرغ به جز " هیچ "
چه می پرورد البته به جز " هیچ " ؟
- " هیچ "
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009